خاطرات نی نی ما محمد ماهان

عکسهای مختلف 93

محمد ماهانم قربونت بشم دیگه واسه خودت ماشالله هزار ماشالله آقایی شدی محمد ماهان در حال میل کردن موز در پیک نیک   محمد ماهان در حال قایم شدن در سبد اولین هدیه محمد ماهان به مامان فاطمه محمد ماهان در حال ماکارونی خوردن (غذای مورد علاقه محمد ماهان) قربونت برم که مثل آقا لردهای انگلیسی آداب غذا خوردن رو بلدی محمد ماهان در حال پیاده شدن ازمرسدس بنز محمد ماهان در حال بالا رفتن از قله میزعسلی محمد ماهان درحال تعمق در شالیزارها ...
30 مهر 1393

خدایا ممنونم به تو مدیونم

محمد ماهانم  امروز که برات می نویسم دقیقا 13 ماه و 22 روز از آغاز زندگی پربرکت تو میگذره ونمی دونی مامانی چقدر روزگار قشنگی دارم اگر بدونی چقدر به ما دوتایی با هم خوش میگذره تو خونه راه میری می یای خودتو پرت می کنی تو بغلم و من و غرق بوسه می کنی نمی دونی چقدر بوسه هات خوشمزه و دوست داشتنی لپای مامان و می خوری بعدش من بهت شیر میدم وقتی شیر می خوری قشنگ ترین لحظه های عالمه با چشمای سبز و طوسیت مدام بهم نگاه می کنی و چشم ازم برنمی داری،خلاصه 99.99 وقتا تو بغل مامانی فشردن تو به جونم لذت بخش ترین کار دنیاست موقع شیر خوردن مدام به سرت دست می کشم و موهای طلاییت رو ناز می کنم خیلی خوشت می یاد و تو هم به من میگی ادی وقتی بهت لبخند میزن...
16 مهر 1393

سری جدید عکس های محمد ماهانم

پسر گلم چند وقتی بود که خیلی شلوغ بودم نتونسته بودم برات عکس آپلود کنم کار ،درس ،دانشگاه ،جابه جایی دندون های مروارید شما و ..... ولی خدا رو شکر یکمی اوضاع روبه راه شده اینم از عکس های جدیدت   ...
1 تير 1393

جگر گوشه من وارد 10 ماهگی شده

سلام جگرگوشه عزیزم  ،دلبندم خیلی این روزا شلوغ بودیم می دونی که تو این ماه  از پرتقال (اسمی که من و بابا عادل واسه خونه عشقمون گذاشته بودیم )اثاث کشی  کردیم خیلی پرتقال خونه خوش یمینی برای ما بود چون من و بابا عادل عشقمون رو تو پرتقال شروع کردیم و از همه مهمتر خدا تو رو تو پرتقال به ما هدیه داد ولی دیگه واسه سه نفریمون خیلی کوچیک بود و تو نمی تونستی که با روروکت راحت بازی کنی فقط تو خونه جدید بابا عادل قول گرفته که اثاث زیاد نکنم تا محمد ماهان راحت بتونه بازی کنه خیلی این روزها با مزه شدی یه شاخه گل دستت می گیری و با روروک من و دنبال می کنی تا بهم گل بدی تند تند از این اتاق به اون اتاق دنبال من چهاردست و پا می یای خیلی خ...
31 ارديبهشت 1393

محمد ماهه شاهانم هفت ماهه شد(اولین دست گل محمدماهانی)

سلام عزیزم تو این لحظه که برایت می نویسم  دلبندم در کنارم مثل یه فرشته زیبا خوابیدی مامانی عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم ما اسم تورو تو خونه گذاشتیم بچه جونی بابا عادل میگه بچه جونی چطوره  ،مامانی میگه : بچه جونی چی کار می کنه .راستی عزیزکم دیروز واسه اولین بار خودم بردمت حمام خیلی ترسناک بود مثل ماهی تو بغلم لیز می خوردی محمدم اولین عیدت که هفته دیگه است داریم با بابا عادل می ریم مالزی ان شالله خیلی خوش بگذره به سه تامون قراره تو یا تو آغوشی باشی یا تو کالاسکه فقط خدا کنه تو هواپیما اذیت نشی پسرم چون 8 ساعت پرواز داریم خیلی خوشحالم که امسال می تونی سر سفره هفت سین ما بشینی البته پارسال هم بودی فقط پارسال تو دل مامانی خوابیده ...
24 اسفند 1392

محمد ماه ماهانم بالاخره شش ماهه شد

محمدم نمی دونم وقتی این مطلب رو می خونی چند سالته ولی تو این لحظه که برات می نویسم تو دقیقا امشب 6 ماهه شدی و برای اولین بار تونستی روروک رو خودت حرکت بدی و به سمت من بیای محمدم نمی دونی چقدر مادر بودن قشنگه و لذت بخشه محمدم ممنونم که حس زیبای مادر بودن رو به من هدیه دادی محمدم تمام سختی ها و نا ملایمات زندگی وقتی تو تو آغوشم آروم خوابیدی قابل تحمله محمد ماهانم نمی تونم الان جلوی اشک هام رو بگیرم ولی نمی دونی چقدر عاشقتم مخصوصا وقتی که لبهای نازت رو جمع می کنی تو این چند ماه تو شدی هم نفسم عشقم همه زندگی مامانی چند روزه که وقتی تو رو تو بغلم می گیرم شروع می کنی برام به زبون خودت حرف زدن کلی با هم به زبون خودت حرف می زنیم اد...
25 بهمن 1392

محمدماهم پنج ماهگیت مبارک

محمدم امروز 21 دیماه 92 در این لحظه که برایت می نویسم تو روروک داری بازی می کنی عزیزم امشب تولد بابا عادل جون هم هست یه چند وقتی به خاطر امتحانام نتونستم وبلاگت رو آپدیت کنم دیروز با بابا عادل رفتیم برج میلاد اجازه نمی دادن که تو رو بالا ببریم ولی گفتن اگر انگشتش رو بمکه میشه بالا بره ما هم همین کلک رو زدیم و خوشبختانه حالت اصلا بد نشد کلی هم ذوق کردی تو موزه ها هم کلی عکس ازت گرفتیم اینم از عکس های پنج ماهگیت پسر ماهم           ...
21 دی 1392
1